|

دوست دارم همچون شمعی در نگاهت آب گردم
در سکوت شانه هایت تا قیامت خواب گردم
باز مهتاب بتابی بر شب تاریک وسردم
بانفسهایت دوباره تا سحر بی تاب گردم

زندگی
چقدر قشنگه
با تو حتی تو بیابون
با تو بودن چه قشنگه اونم
حتی زیر بارون من وتو منواین
دستای لرزون تو واون نگاه معصوم
زیر بارون تو زیارتکده ی عشق با دوتا
نگاه افسون یه نگاه روی زمین ویه نگاه خیره
به جاده یه دل پر اضطراب ویه نگاه منتظربی تابه
بی تاب یه نفر مثل ستاره اون یکی ساده ی ساده

كار با عشق آن است كه پارچه اي را ببافي بدين اميد
كه معشوق تو آن را بر تن خواهد كرد. كار با عشق آن است
كه خانه اي را با خشت محبت بنا كني بدين اميد
كه محبوب تو در آن زندگي خواهد كرد. كار با عشق آن است
كه دانه اي را با لطف و مهرباني بكاري و حاصل آنرا با لذت درو كني
چنانكه گويي معشوق تو آنرا تناول خواهد كرد و بالاخره
كار با عشق آن است كه هرچيز را با نفس خويش جان دهي
و بداني كه پاكان و قديسان عالم به تو مي نگرند.
امید عزیزم دوست دارم

|